زبان هوشنگ رئوف نیاز به تعبیر و تفسیری ندارد . در زبان او واژه خود واژه است بی کم و کاست . امروز این دو شعر را برایم خواند . راهی برای نصف کردن حس هایم با شما بلد نبودم غیر از آنکه شعر های رئوف را تقدیمتان کنم
بیمارستان
هوشنگ رئوف
1
یقین داشته باش
که نیمه شب است
اما تصور کن
فقط تصور کن
که این جا بیمارستان نیست
تصور کن
کاروان سرای ست
در سال هائی خیلی دور
با حجره حجره بار امانتی
تصور کن
ناطور را
خواب برده است
و مرگ
راهزنی ست پشت دیوار
در کمین بار های امانتی
و این را یقین داشته باش
2
دیشب دیر وفت
بیمار تخت ۴
با خودش
یا شاید با کسی
بریده بریده حرف می زد
من فقط می شنیدم
دم دم های صبح
آمدند
مرد را و تخت را
با هم بردند
تخت ر ا
مثل اسبی بی سو ار آوردند .
و مرد را دیگر ندید م
اسفند ماه 90 بیمارستان .......



ای مرز پر گهر
حافظه مطبوعات ایرانی